-

ساز سنتور چه نقشي در اركسترهاي ايراني ايفا ميكند؟
در حقيقت سنتور به دليل نوع صدادهياش نقش بسيار مهمي در اركستر دارد، اين ساز از صداي بسيار درخشان، شفاف و نافذي برخوردار است و به دليل پژواكي كه از اين ساز باقي ميماند، ميتواند مكمل سازهايي مثل عود و ديگر سازهاي بم باشد. سنتور در اركسترهاي موسيقي ايراني به اندازهاي از اهميت برخوردار است كه اگر نباشد، اركستر خالي صدا خواهد داد و اين همان طور كه اشاره كردم به خاطر نوع صدادهي و پژواكي است كه از آن باقي ميماند.اين ساز البته در برخي گروهها كمتر ديده ميشود. در حال حاضر گروههاي موسيقي ترجيح ميدهند از سازهايي مانند تار، كمانچه، عود و... استفاده ميكنند و اگر بخواهند كه صداي سازهايشان كاملتر به نظر برسد از ني، تنبك و ديگر سازهاي كوبهاي مثل دف استفاده ميكنند، در واقع به اين وسيله ميخواهند تا كمبودهاي اركستر را از نظر ملوديك و... با استفاده از سازي مانند دف جبران كنند كه اشتباه است. (كه البته اعتقاد من بر اين است كه دف مناسب موسيقي محلي است و در موسيقي سنتي ايران كارآيي چنداني ندارد و در اين رابطه تنبك ميتواند نقش بهتري را ايفا كند.) به هرروي سنتور نقش مترونوم را در اركستر دارد و با ظرايفي كه در آن نهفته است، ميتواند مكمل ملودي باشد. اين ساز نقش موتور يك اركستر را ايفا ميكند و اگر نباشد، اركستر خالي صدا خواهد داد. اما اين روزها نميدانم چرا مدام اركسترها كوچك و كوچكتر ميشوند و حتي ديگر نميشود نام اركستر بر بسياري از آنان نهاد.
همان طور كه اشاره كردم اركسترهاي ايراني در حال حاضر بسيار كوچك شدهاند كه اتفاقا عدم استفاده از سنتور نقش مهمي در اين رابطه داشته است.البته نبايد اين نكته را ناديده گرفت كه نواختن اين ساز بسيار مشكل است و تنها نوازندهاي درآن موفق است كه وقت و انرژي بسياري براي آن بگذارد، در واقع تبحر در نوازندگی سنتور نياز به ممارست فراوان دارد. براي روشن شدن مساله كافي است تنها به اين نكته اشاره كنم كه نوازندگي در سنتور درست مانند ورود به دانشكدههاي خارج از كشور است كه وارد شدن به آن آسان است اما خارج شدنش مشكل، بر عكس سازهاي ديگر مثل تار و... كه به دانشگاههاي ايراني ميمانند كه ورودشان سخت و اما ادامه دادن آن آسان است، پس نوازنده بايد تسلط كامل بر اين ساز پيدا كند و با ظرايف اين ساز آشنا باشد تا بتواند از آن در تك نوازي و گروه نوازي استفاده كرده و قابليتهاي سنتور را نشان دهد.
اول اينكه <تار> را ميتوان يك ساز ملي تلقي كرد كه تقريبا در بسياري از خانوادهها يافت ميشود، يعني اگر قرار باشد در خانوادهاي كسي سازي ياد بگيرد اولويت با <تار> است، از طرف ديگر در موسيقي هميشه نابغهها هستند كه رل مهمي ايفا كردهاند و به ساز اهميت دادهاند و در مورد <تار> تعداد اين نوازندههاي برجسته بسيار بالا بوده است، اساتيدي مانند شهنازي، كلنل علينقي وزيري، ميرزا حسين قلي و ميرزا عبدا... كه همگي نوازندگان بسيار بزرگي درتار بودهاند. وقتي تعداد نوازندگان برجسته يك ساز بالا باشد، آن ساز ميتواند حرفهاي بسياري براي گفتن داشته باشد.
هيچ كس نميتواند منكر تاثير استاد <تهراني> در قدرت بخشيدن به ساز <تنبك> باشد، همين نقش را استاد كسايي براي ساز ني ايفا كردند و استاد <پايور> براي ساز سنتور و در اين ميان نقش استاد <پايور> به اندازهاي مهم است كه ميتوان دوران سنتور را به بعد و يا قبل از او تقسيمبندي كرد.قبل از استاد پايور هم نوازندههاي چيرهدستي وجود داشتهاند كه چون رسانههايي مانند راديو و تلويزيون به شكل كنوني وجود نداشتهاند، آثار صوتي چنداني از آنان باقي نمانده است و اگر هم هست بسيار محدود است، اما بعد از استاد <پايور> و بعد از نبوغي كه ايشان در اين ساز داشتند، سنتور آنچنان نمود پيدا كرد كه به يكي از سازهاي مهم اركسترهاي ايراني بدل شد، البته در كنار استعداد و نبوغ بسيار ارزنده استاد <پايور> شخصيت منحصر به فرد ايشان هم در اين زمينه نقش مهمي را ايفا كرد. به هر حال رپرتوار عظيمي استاد پايور براي اين ساز تهيه كردهاند و به خاطر برنامه ريزي منسجم او ميتوان تاريخ سنتور را به بعد و قبل از او تقسيم بندي كرد. در كنار تمام اينها قدرت نوازندگي ايشان هم به هيچ عنوان قابل بحث نيست و به جرات ميتوان گفت كه او همه چيز را در مورد اين ساز تمام كرده است و شايد بسيار بعيد باشد كه تا سالهاي متمادي طبيعت نوازندهاي به قدرت او تحويل جامعه دهد، چرا كه او قطعاتي را به مرحله نگارش درآورده است كه بسيار جلوتر از زمان خودش و حتي اكنون بوده و ميتوان آنان را قطعاتي براي آينده دانست. آثار او از چنان قدرت و زيبايي برخوردار است كه با وجود پيشرفتهايي كه در تكنيك نوازندگان امروزي صورت گرفته است، همچنان پيشرو بودنش را حفظ كرده است. در بسياري از آثار او وقتي ملوديها را از اول تا آخر بررسي ميكني، در هر قطعه زيبايي مشهود است، يعني ملوديها در ارتباط با هم قرار دارند، اما اگر يك يا دو ملودي حذف شود به ساختمان كلي قطعه آسيبي نميرساند كه اين به خاطر استحكام و زيبايي آنان است، البته نوازندگان و آهنگسازان ديگري نيز هستند كه در اين ساز ذوق فراواني دارند، اما ممكن است برخي از آثارشان از اين قدرت و زيبايي برخوردار باشد و بقيه زيبايي نسبي دارند در حالي كه تمام آثار پايور از زيبايي خاصي بهرهمند است. به هر حال اوجي كه استاد <پايور> به آن دست يافته است تاكنون دست نيافتني بوده است.
سنتور به خاطر ساختمان و قابليتهايي كه دارد و همچنين چون با استفاده از دو دست ميتوان نتهاي همزمان و با فاصله زياد را اجرا كرد، از لحاظ تكنيك نوازندگي به پيانو تشبيه شده است، اما نبايد اين مساله را فراموش كرد كه هر كدام از اين سازها نقش خاص خود را در موسيقي دارند و نميتوان از آنان اين انتظار را داشت كه رل يكديگر را ايفا كنند، اگر چه نوازنده سنتور هم ميتواند مانند يك پيانيست با يك دست ملودي و با دست ديگر پايه را نگاه دارد. در همين زمينه استاد <پايور> قطعهاي با نام <فریبا> دارد كه در عين حالي كه آن را با تكنيك پيانو نوشتهاند، اما ملودي منطبق با رديف موسيقي ايراني است.
خب اين مساله وجود دارد، مثلا <تار> داراي شش سيم است كه جفت كوك ميشوند و بقيه پردهبندي روي دسته تار است.اين ساز از سه جفت سيم سه تايي تشكيل شده است، در حالي كه هر خرك سنتور 4 سيم دارد كه بايد با هم همكوك باشند. فواصل در ساز سنتور بايد كاملا دقيق باشند تا كوك اصلي حادث شود. علاوه بر آن قابليتهاي رفتن به دستگاههاي ديگر در اين ساز كمتر است. مثلا اگر بخواهد از شور به آواز اصفهان برود، مشكل خواهد بود در حالي كه سازهاي ديگر اين مشكل را ندارند، اما ما نبايد به هيچ عنوان اين مساله را فداي قابليتهاي كاملا مشهود آن كنيم كه عبارتند از صداي خوش، درخشندگي، قدرت مانور و داشتن تكنيكهاي بالا. سنتور قابليت بالايي از لحاظ صدا دهي در گروه خواهد داشت.
گروه پايور دوباره به سرپرستي استاد <هوشنگ ظريف> تشكيل شده است، ضمن آنكه در اين گروه <محمد اسماعيلي> تنبك، من <سنتور>، محمد دلنوازي <عود> و <محمد مقدسي> كمانچه، <رضا آبايي> و <داوود برزيده> قيچك و ني مينوازند. ما با اين تركيب اواخر سال گذشته به چهار كشور اروپايي سفر داشته و برنامههايي را اجرا كرديم. به هر حال رسالت گروه علاوه بر ارائه آثار جديد، احياي آثار قديمي است تا آنان را در دسترس جوانان قرار دهد و با ادبيات هنري و موسيقايي خود آشنايشان كند.
موسيقي ما علاوه بر اينكه در اين سالها به شكل آكادميك درآمده است، شكل مكتبي خود را نيز حفظ كرده است. شيوه مكتبي هنوز هم اثرگذاري خود را داشته و جويندگان بسياري دارد كه تحت تاثير آن هستند، چرا كه مكتبها رل اصلي را در جهت تربيت هنرجويان در وهله اول از لحاظ شخصيتي و در درجه دوم از لحاظ هنري ايفا ميكنند. اين مساله در موسيقي ايراني از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است، اگر استاد <تهراني> توانست با تكنيك خود <تنبك> را زنده كند، شخصيت منحصر به فردش نيز از اهميت فوق العادهاي در اين زمينه برخوردار بود. به نظر من همان طور كه روي سردر سازمان ملل اين شعر <سعدي> را كه <بني آدم اعضاي يكديگرند> را نوشتهاند، بايد سخن سعدي موسيقي ايران يعني استاد <تهراني> را نيز در سردر هر محفل هنري اعم از دانشگاه، وزارتخانه فرهنگ وارشاد اسلامي، مراكز موسيقي و... قاب بگيرند كه هميشه معتقد بود <اول انسانيت، بعد هنر.> پس رسالت اصلي مكاتب موسيقي ما اول انسان سازي بوده است، بعد هنر. او هميشه تاكيد ميكرد 99 امتياز را بايد كسب كني كه امتياز انساني است و در مرحله آخر هنر اهميت دارد.
دقيقا اين اتفاق افتاده است و اين در حالي است كه احترام به بزرگتر و موسيقي از ديگر مسائلي بود كه اساتيد در گذشته اهميت فراواني براي آن قائل بودند، يادم ميآيد كه زمان هنرستان شاگردان حق نداشتند تا زماني كه به بلوغ فكري لازم نرسيدهاند در جايي مانند راديو مشغول كار شوند، اگر اين اتفاق ميافتاد استاد دهلوي و ديگران به شدت با او برخورد ميكردند. يعني يك موسيقيدان بايد در كارش به يك شخصيت هنري ميرسيد و بعد حق انتخاب داشت. در حقيقت لازم بود تا احترام خود را حفظ ميكردند. در هر محفلي دست به ساز نميزدند و تنها در جايي كه شايسته موسيقي بود پاي ميگذاشتند، بنابراين تا زماني كه از لحاظ تكنيك نوازندگي و شخصيت هنري به حدي نرسيدند، شروع به كار نكنند. من اگر در جايي ميخواستم شروع به كار كنم حتما قبل از آن از استاد پايور كسب اجازه كرده و مشاوره ميخواستم و اگر ايشان مجاز ميدانستند اين كار را انجام ميدادم.استاد پايور هميشه به ما گوشزد ميكردند كه يك نوازنده و خواننده بايد هنر را صرفا به خاطر هنر ياد بگيرند، يعني تمام تفكرشان اين باشد كه هنرمند خوبي شوند قبل از آنكه به معروفيت و پول بينديشند.استاد پايور هميشه ميگفت اگر اين تفكر وجود داشته باشد، بقيه موارد به دنبال آن خواهد آمد چون دائما به دنبال آن خواهد آمد و از لحاظ مالي و شخصيت هنري آن وجهه را پيدا خواهيد كرد، اما در حال حاضر همه ميخواهند به سرعت پولدار و معروف شوند، در حالي كه ما زماني كه كار گروهي انجام ميداديم، هدفمان فقط تمرين براي بهتر شدن كار گروهي بود نه اينكه اين كارها را انجام دهيم تا كنسرت برگزار كنيم. در حقيقت ميخواستيم احساسات ما يكي شود. آنقدر تمرين ميكرديم تا گروه يكدست ميشد و ما هم يك احساس مشترك پيدا ميكرديم. به همين خاطر است كه هنگامي كه آثار پايور شنيده ميشوند كاملا متمايز هستند، چرا كه گروه پايور هم از لحاظ نوازندگي و هم حس و كوك انگار يكصدا ميشدند. هدف ما به هيچ عنوان اين نبود كه خودمان را نشان دهيم به همين خاطر آن تاثير و صدادهي را داشت.
به نظر من موسيقي با كلام و بيكلام لازم و ملزوم يكديگرند. ما در حقيقت دو رسالت را انجام ميدهيم. مردم ما بايد به موسيقي سازي نيز عادت كنند. تواناييهايي كه در يك موسيقي بيكلام وجود دارد، در بسياري موارد در موسيقي با كلام نيست. اما در حال حاضر براي خواننده نقش بسيار مهمي را ايفا ميكند. البته رسيدن به اين هدف آموزش ميخواهد. يكي از اهداف پايور همين بود و ما هم سعي ميكنيم كه آن را ادامه دهيم، ضمن آنكه بايد يك نوازنده و خواننده كه در كنار هم قرار ميگيرند، از يك درجه و سطح برخوردار باشند. آثار استاد پايور با استاد شجريان جاودان خواهد شد براي اينكه هر دو طرف از قدرت يكساني برخوردار هستند.
من گفتم يك قسمت كار بر عهده هنرمندان است، قسمت مهمتر متوليان هنر هستند اعم از دولتمردان و مراكز مربوط به موسيقي. اصولا در راس هر كاري بايد متخصص امر قرار گيرد. اگر اين كار محقق شود زير مجموعه راه درست خود را رفته است اگر خارج باشد همين نابسامانيها وجود خواهد داشت. دولت بايد به مقوله هنر نگاه علمي داشته باشد. هنر اعم از موسيقي، تئاتر و هر هنر ديگر يك علم است و بايد متعاقب آن امكانات لازم و راهكارهاي درست بدهند تا هنر راه خود را ادامه دهد. براي برگزاري كنسرت نبايد تا اين اندازه سنگاندازي وجود داشته باشد، من درد دل بيشتر دارم، اما نخواهم گفت چرا كه خود مسوولان ميدانند.